حكيم ابوالقاسم فردوسى

392

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

همه شب به پيش جهان آفرين * همى بود گريان و سر بر زمين همى گفت كاين بندهء ناتوان * هميشه پر از درد دارد روان همه كوه و دشت و بيابان و آب * نبيند نشانى ز افراسياب پاك يَزدانا ، تو نيك آگاهى كه او هرگز راه ترا نسپرده ، و خون بسى از بىگناهان را ريخته است . همه جا به جستجوى او شتافته‌ام و نشانى از وى نيافته‌ام مگر تو اى خداى يگانه مرا به او رهنمون شوى . اى پاك يزدان ، اگر تو از كار و رفتار او خشنودى كينش را از دلم بيرون كن . بازآمدن كيخسرو به نزد نيا پس از اين كه از نيايش آسود به جايگاه خود بازگشت . يك سال در آن شهر ماند ، سپس آهنگ بازگشت به ايران كرد . آن سرزمين را به گستهم سپرد و فرمود هر جا از افراسياب آگهى بجويد مگر از وى نشانى يابد . آن گاه با سپاه بسيار و خواستهء فراوان پس از گذشتن از چاچ و سُغد به بخارا درآمد . در آن شهر به زيارت آتشكده‌اى كه تور فريدون برآورده بود ، رفت . موبدان را نواخت و از زر و سيم بىنياز كرد . سپس بعد از گُزاره از جيحون به بلخ درآمد . يك هفته آن جا درنگ كرد آن گاه پس از گذشتن از طالقان و مرو و نشابور و دامغان و رى به پارس روى نهاد . چون خبر بازگشتن شاه به پايتخت رسيد شهر را آذين بستند . كىكاووس و مهتران و نامداران به پيشباز شتافتند ، و آن گاه كه نيارا چو ديد از كران شاه نو * برانگيخت آن بارهء تند رو گرفتند مر يكديگر را به بر * بسى بوسه دادند بر روى و سر همى هر دوان زار بگريستند * كه يك چند بىآرزو زيستند كىخسرو از شگفتيهايى كه در طول مدت سفرهاى جنگى ديده بود ، از خرمى و سرسبزى گنگ دژ بسيار گفت . يك هفته مجلسانه آراستند . آن گاه كاووس هر يك از سران سپاه و بزرگان را بقدرِ سزاوار خلعت داد و به سپاهيان زر و سيم بخشيد . شاه به كاووس گفت : بسيار بيابانها و درياها و كوهها و دشتها را به جستجوى افراسياب درنورديدم ، و